محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

176

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كردن ] بمعنى گردن كش « 1 » و متكبر باشد ضد فروتن چنان كه فخر الدين گرگانى گويد : بيت زن مسكين فروتن مرد بر تن * كمان سركشى آهخته برزن برمكان « 2 » - [ براء مهمله به وزن ارمغان ] بمعنى موى زهار باشد در نسخهء ميرزا و حسين وفائى . بامئين - [ بميم و همزه . به وزن نازنين ] قصبه‌ايست از اعمال هرات بر ناحيهء بادغيس « 3 » . اما شاه ناصر خسرو بامين آورده باسقاط همزه و گفته : شعر ديگر چو تو كيست چون تو گشتستى * مفتى و فقيه بلخ و بامين را « 4 » بهرمان - [ به وزن قهرمان ] ياقوت سرخ و حرير رنگارنگ باشد در نسخهء شمس فخرى و گفته بهر دو معنى : شعر تا بود خورشيد و مه بر گر زمان * تا بود در كان عقيق و بهرمان پيش تيغ خسرو گيتى بود * كوه خارا بر مثال . بهرمان « 5 » و بمعنى دوم امير خسرو نيز گويد : شعر درويش كو برنگ و ريائى بسنده كرد * جاى گليم به كه ببر « 6 » بهرمان كشد و از اين بيت امير خسرو معنى مطلق حرير ظاهر مىشود : بيت اندران خامشى بود بيهوش * بهرمان بنفش كرده بدوش و از بيت سابق اين معنى بيشتر ظاهر مىشود . و در فرهنگ بهرامن [ به وزن تردامن ] مترادف بهرمان باشد بمعانى مذكور . و به عربى گل كافيشه را كه « 7 » از آن معصفر گيرند بهرمان گويند . مثال اين معنى امامى هروى گويد : شعر آن كمر كز « 8 » تاب لعل و آب ياقوتش شدى * آب گردون آتش و نيلوفر او بهرمان و معنى اول نيز ازين بيت مىتوان فهميد . بهمن - در نسخهء وفائى نام گليست كه در زمستان نيز باشد - و نام پسر اسفنديار - و ماه يازدهم از سال فارسيان كه ماه دوم زمستان است و اين هر سه معنى را حكيم خاقانى فرمايد : شعر نشگفت اگر چو « 9 » آهوى چين « 10 » مشك تردهم * چون سر بخورد سنبل و بهمن درآورم « 11 » چون زال بستهء قفسم ناله ز ان كنم * تا رحمتى بخاطر بهمن در آورم نى نى كه با غمست مرا انس لا جرم * مريم صفت بهار به بهمن در آورم و ديگر روز دوم از ماهرا بهمن گويند مسعود سعد سلمان گويد « 12 » : بيت بهمن روز اى صنم دلستان * بنشين با عاشق در بوستان و در نسخهء ميرزا آمده كه بهمن داروئيست كه بدن را فربه كند و باد را دفع كند و باه را بيفزايد و نيز نام قلعه‌اى در حدود اردبيل . مثالش فردوسى گويد : شعر چو نزديكى حصن بهمن رسيد * برابر سپه را فرود آوريد

--> ( 1 ) « س » : بمعنى كش . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » هست . ( 3 ) « ن » : باد عيس ؛ « س » : باد غيش . و دنبالهء مطالب نيز در « س » نيست . ( 4 ) « ب » : . . . فقيه و بلخ و بامين ؛ « س » : . . . بامين . ( متن از « ن » است و در ديوان ناصر خسرو اين بيت ديده مىشود : گوئى كه فلان فقيه گفته است * آن فخر امام بلخ و بامين ( 5 ) « س » : بهر ما . ( 6 ) « ب » « س » : بر . « ن » كلمه را ندارد . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 7 ) كافيهء كه . ( 8 ) « س » : كه . ( 9 ) « ب » : چه ؛ « س » : جو . ( 10 ) اصل : جين . ( 11 ) « س » : برآورم . ( 12 ) « ب » : . . . سعد گويد ؛ س : . . . سعد ( متن از « ن » است ) .